وب سایت شخصی حسین فلاح زاده

بایگانی

16 آذر به روایت شهید چمران

يكشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۳، ۰۷:۴۳ ب.ظ

بازخوانی روایت واقعه 16 آذر سال 1332، تنها مرور تاریخ نیست؛ واگویه کردن داستانی حماسی نیست؛ بازخوانی درسی است که تا آن سوی تاریخ آموزنده خواهد بود؛ درسی که به ما می آموزد چگونه در برابر آنان که استقلالمان را هدف گرفته اند، سر خم نکنیم. شهید دکتر مصطفی چمران، یکی از شاهدان عینی واقعه 16 آذر است. او در یادداشتی که 9 سال بعد از این واقعه به رشته تحریر درآمده، با قلم رسا و شیوای خود، حوادث آن روز را شرح داده است. بی گمان، حافظه قوی و نگاه نکته سنج شهید چمران، بهتر از هر منبعی می تواند روایتگر آن حماسه ماندگار باشد.


 شهید دکتر مصطفی چمران

شهید دکتر مصطفی چمران (نفر وسط) در دوران دانشجویی


آن روز فراموش نشدنی

از آن روز، یعنی 16 آذر سال 1332، 9 سال می گذرد، ولی وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می بینم؛ صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می  اندازد، سکوت موحش بعد از رگبار بدنم را می لرزاند، «آهِ» بلند و ناله جانگدازِ مجروحان را، در میان این سکوت دردناک، می شنوم. دانشکده فنیِ خون آلود را، در آن روز و روزهای بعد، به رأی العین می بینم. آن روز، ساکت ترینِ روزها بود. چون شواهد و آثار، احتمال وقوع حادثه ای را نشان می داد، دانشجویان بی اندازه آرام و هوشیار بودند که به هیچ  وجه بهانه ای به دست کودتاچیان ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ چطور سه نفر از بهترین دوستان ما، بزرگ نیا، قندچی و رضوی به شهادت رسیدند؟

 

چرا دانشگاه گلوله باران شد؟

اعمال خائنانه دولتِ کودتا، هرروز بر بغض و کینه مردم می افزود و بر آتش خشم وغضب آنان دامن می زد. از روز 14 آذر، راهپیمایی ها شدت بیشتری پیدا کرد. در بازار و دانشگاه عده ای دستگیر شدند. روز 15 آذر، مجدداً، تظاهرات بی سابقه ای در دانشگاه و بازار برگزار شد. در دانشکده‌های پزشکی، حقوق، علوم و دندانپزشکی، تظاهرات، موضعی بود؛ جلوی هر دانشکده مستقلاً انجام می گرفت و سرانجام با یورش سربازان خاتمه می یافت و عده ای دستگیر  می شدند. در بازار نیز، همزمان با تظاهرات دانشجویان، مردم دست به اعتصاب زدند و شروع به تظاهرات کردند و عده ای توسط مأموران نظامی گرفتار شدند. از طرفی، در تاریخ 24 آبان اعلام شده بود که نیکسون، معاون رئیس جمهور آمریکا، از طرف آیزنهاور، به ایران می آید. نیکسون به ایران می آمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتای 28 مرداد) را ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه، تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، ضمن دمونستراسیون [تظاهرات] عظیمی، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا و طرفداری خود را از دکتر مصدق نشان دهند. تظاهرات علیه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاهِ «حکیم فرموده»، همه جا به چشم می خورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمی بود. ولی این تظاهرات برای دولتیان خیلی گران تمام می شد، چون تار و پود وجود آن ها بستگی به کمک سرشار آمریکا داشت. این بود که دستگاه برای خفه کردن مردم و جلوگیری از تظاهرات، از ارتکاب هیچ جنایتی اِبا نداشت. روز 15 آذر، یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور می رسد که «باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیکسون صداها خفه گردد و جنبنده ای نجنبد ... .» دولت بغض و کینه شدیدی نسبت به دانشگاه داشت. دانشجویان، پرچمدار مبارزات ملی بودند و با فعالیت مداوم و موثر خود هیئت حاکمه را به سقوط تهدید می کردند. دولت با خراب کردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاریان را کم و بیش مجبور به سکوت کرد، اما دانشگاه همچون خاری در چشم دستگاه می خلید و دست از مبارزه برنمی داشت. رژیم همچون درنده خونخوارِ به کمین نشسته ای، دندان تیز کرده بود که از دانشجویان مبارز انتقام بگیرد؛ انتقامی که عبرت همگان شود.

 

آغاز هجوم

حدود ساعت 10 صبح ... ما در کلاس دوم دانشکده فنی، که در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس خواندن بودیم. آقای مهندس شمس، استاد نقشه برداری، تدریس می کرد. صدای چکمه سربازان از راهرو پشت در به گوش  رسید. اضطراب و ناراحتی بر همه مستولی شده بود و کسی به درس توجه نمی کرد.

در این هنگام پیشخدمت دانشکده مخفیانه وارد کلاس شد و به دانشجویان گفت: «بسیار مواظب باشید. چون سربازان می خواهند به کلاس حمله کنند اگر اعلامیه یا روزنامه ای دارید از خود دور کنید، مهندس خلیلی به شدت عصبانی است و تلاش می کند از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کند ولی معلوم نیست که قادر به این کار باشد.» مهندس خلیلی و دکتر عابدی، رئیس و معاون دانشکده فنی، با تمام قوا می کوشیدند از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کنند. ولی سربازان نه تنها به حرف آنها اهمیتی ندادند، بلکه آنها را به مرگ تهدید کردند. تا بالاخره در کلاس به شدت به هم خورد و پنج سرباز با مسلسل سبک وارد کلاس شدند.

 عده ای از سربازان، دانشکده فنی را به کلی محاصره کرده بودند تا کسی نگریزد. اکثر دانشجویان کوشیدند از درهای جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکی از دانشجویان ترکید. او که مرگ را به چشم می دید و خود را کشته می دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعارهای کوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه کوتاه». هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت...

 

دانشکده در خون

در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشی بود. دانشجویان یکی پس از دیگری به زمین می افتادند؛ به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمت های جنوبی سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی این پله‌ها افتادند و نتوانستند خود را نجات دهند. اجساد خون آلود شهیدان نه تنها در دل سنگ این جلادان اثری نکرد، بلکه با مسرت و پیروزی به دستگیری باقی مانده دانشجویان پرداختند. هر که را یافتند گرفتند؛ آنگاه آن ها را با قنداق تفنگ زدند، با دست های بالا به صف و روانه زندان کردند و خبر پیروزی خود را برای یزید زمان بردند تا انعام و پاداش خود را دریافت دارند.

 

در این واقعه مستخدمان و کارگران دانشکده فنی بی اندازه به دانشجویان کمک کردند. به این ترتیب سه نفر از دوستان ما بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. هنگام تیراندازی بعضی از رادیاتورهای شوفاژ در اثر گلوله سوراخ شد و آب گرم با خون شهدا و مجروحان در آمیخت و سراسر محوطه مرکزی دانشکده فنی را پوشاند؛ طوری که حتی پس از ماهها از در و دیوار دانشکده فنی بوی خون می آمد... .

 

بازتاب فاجعه

جریان این فاجعه دردناک به سرعت منتشر شد و خشم و کینه آزادیخواهان را برافروخت. دانشگاه تهران به پیروی از دانشکده فنی و به عزای شهدای آن، در اعتصاب عمیقی فرو رفت. بعدازظهر آن روز دانشجویان از دانشکده حرکت کردند و با سکوت غم آلود و ماتم زده، رهسپار خیابان های مرکزی شهر شدند. مخصوصاً در خیابان های لاله زار و استانبول، انبوه دانشجویان عزادار نظر هر رهگذری را جلب و او را متوجه این جنایت عظیم می کرد. بیشتر دانشکده‌های شهرستان ها نیز برای پشتیبانی از دانشگاه تهران اعتصاب کردند... .

 

دانشجویان پیش پای نیکسون قربانی شدند

روز بعد نیکسون به ایران آمد ودر همان دانشگاه، در همان دانشگاهی که هنوز با خون دانشجویان بی  گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد و از سکون و سکوت «گورستانِ خاموشان» ابراز مسرت کرد و به دولت کودتا وعده مساعدت و کمک داد؛ به رئیس جمهور آمریکا پیغام برد که آسوده بخوابد ...

 

صبح ورود نیکسون یکی از روزنامه‌ها در سرمقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده ای به نیکسون نوشت که فوراً توقیف شد. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی ها اشاره کرده بود که «هرگاه دوستی از سفر می آید یا کسی از زیارت باز می گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می شود، ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی یا گوسفندی قربانی می کنیم.» آن گاه خطاب به نیکسون گفته شده بود: «آقای نیکسون وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند! »

 

مهم ترین نکات

شهید چمران: آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می بینم؛ صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می  اندازد، سکوت موحش بعد از رگبار بدنم را می لرزاند، «آهِ» بلند و ناله جانگدازِ مجروحان را، در میان این سکوت دردناک، می شنوم.

روز 15 آذر، یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور می رسد که « باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیکسون صداها خفه گردد و جنبنده ای نجنبد ... »

در این میان، بغض یکی از دانشجویان ترکید. او که مرگ را به چشم می دید و خود را کشته می دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعارهای کوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه کوتاه». هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت ...

روز بعد، نیکسون به ایران آمد ودر همان دانشگاه، در همان دانشگاهی که هنوز با خون دانشجویان بی  گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد و از سکون و سکوت «گورستانِ خاموشان» ابراز مسرت کرد و به دولت کودتا وعده مساعدت و کمک داد.


منبع: http://www.yjc.ir

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۹/۱۶
حسین فلاح زاده

16

آذر

شانزده

چمران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی